تبلیغات در ناول کافه کانال ستارگان رمان انجمن رمان
دانلود رمان : ناول کافه مرجع دانلود رمان های ایرانی و رمان های خارجی
انجمن ارایشی و بهداشتی انجمن ارایشی و بهداشتی
خانه » دانلود رمان اجتماعی » رمان بانو از شادی عبادی
رمان بانو از شادی عبادی

رمان بانو از شادی عبادی

رمان بانو از شادی عبادی

در این مطلب از سایت ناول کافه ، رمان بانو را آماده کردیم.برای دانلود رمان بانو از شادی عبادی و خرید آن به ادامه مطلب مراجعه کنید.

رمان بانو از شادی عبادی

رمان بانو از شادی عبادی

خلاصه رمان بانو :

بانو دختری مهربان و مسئولیت پذیر، که طعم رنج و سختی را چشیده است، مجبور می‌شود علی رغم میل باطنی اش با سلیم ازدواج کند.درحالیکه روح و ذهنش درگیر فرد دیگریست، فردی که هنوز به لایه های عمیق درونی او پی نبرده بود…مصطفی..مردی بی رحم و سرد که در ساواک است و بعد از ازدواج بانو سعی می‌کند که او را بازور تصاحب کند و…

بخشی از رمان بانو :

بانو به سختی آب دهانش را قورت داد.صدایش از ته چاه در می آمد
_من.. نمی دونستم که اینجایی.
و بعد از گفتن آن جمله ی بی ربط منتظر به لب های او خیره شد.
مصطفی طبق عادت یک تای ابرویش را بالا انداخت و در حین اینکه قسمتی از موهای بانو را از روی پیشانی اش کنار میزد با لحن اغوا کننده ای پرسید:
_نمیخواستی اینجا باشم؟ .. ناراحتی که برگشتم؟
بانو لب هایش را عاجزانه از هم گشود : _من.. من.
اما گویی کلمات را گم کرده بود و نمی‌دانست این حجم از احساس را چطور در چند کلمه جای دهد و توصیف این حال دگرگون بر زبانش جاری نمیشد.
نگاهش با وسواس روی تک تک اجزای چهره ی مصطفی چرخید و در آخر با دیدن چشمان او در آن فاصله ی نزدیک، تمام مقاومتش در هم شکست و دانه های درشت و درخشان اشک از چشم هایش فرو ریخت.
چه شب هایی که او را تنها در خواب و خیالش میدید و آرزوی وصال او را داشت، اما حال،.. حال هر دویشان آنجا بودند و در حالیکه نفس های نامنظمشان در هم آمیخته میشد، بدون هیچ فاصله ای مقابل هم ایستاده بودند.
قلب مصطفی با دیدن اشک های بانو و چهره ی مظلوم و در هم رفته اش، آتش گرفت و اخم میان ابروهایش خط انداخت. دستش را به سمت صورت بانو پیش برد و با کشیدن بند انگشتانش روی گونه ی خیس او اشک هایش را پاک کرد
_هییش.. گریه نکن پیچک من.. گریه نکن.. دیگه تموم شد.. من اینجام.
بعد دستش را لابه لای موهای حنایی رنگ او برد و با خم کردن سرش به سمت صورت او گونه اش را به آرامی بوسید.
بانو هولزده تکانی خورد و اسم او را با خجالت صدا زد.
اما تا خواست قدمی به عقب بردارد، دست های مصطفی دور بازوهایش حلقه شد و او را در همان حالت نگاه داشت.بعد با دلتنگی زیادی در گوشش زمزمه کرد :بزار مطمئن بشم واقعیه بانو.
سپس سرش را روی موهای او خم کرد و….

پیج نویسنده رمان جهت تماس و دریافت رمان : shadiebadi.novel

برای این مطلب ( رمان بانو از شادی عبادی ) امتیاز خودت را با ستاره های بالا ثبت کن
باکس دانلود

    راهنما

    • نظرات خود را تنها در مورد این رمان در بخش کامنت ها بیان کنید.
    • از ارسال مطالب تبلیغاتی و توهین آمیز خودداری کنید که تایید نخواهند شد .
    • اگر سوالی داشتید از بخش تماس با ما اقدام به ارتباط با مدیریت کنید.
    • رمان ها در سه فرمت (APK،EPUB،PDF) برای دانلود قرار میگیرند.
    • کاربران باتوجه به سیستم عامل گوشی می توانند رمان ها را دانلود کنند.

    درباره Soheil_Gh :

    علاقه مند به وبلاگ نویسی و طراحی

    تاکنون 8 نظر ثبت شده است.

    1. رمان قشنگیه حس خوبی به خواننده میده

    2. رمانش خیلی قشنگ بود،من توی تلگرام دنبال میکردم.دلم برای بانو خیلی سوخت. خیلی گناه داشت با اون پدر بد اخلاق و عشق بی وفا.تبعیض جنسیتی رو خیلی خوب نشون داده بود. و اینکه شخصیت گندم و ارسلانو دوست داشتم زیااد.سلیم هم اسطوره ی مردانگی بود واقعا.
      در کل رمان قشنگی بود.ممنون از نویسنده.حس خوبی بهم داد.و اینکه باورم نمیشه اثر اولتون بود.

    3. رمانش خیلی قشنگ بود،من توی تلگرام دنبال میکردم.دلم برای بانو خیلی سوخت. خیلی گناه داشت با اون پدر بد اخلاق و عشق بی وفا.تبعیوفا.تبعیوفا.تبعیوفا.تبعیض جنسیتی رو خیلی خوب نشون داده بود. و اینکه شخصیت گندم و ارسلانو دوست داشتم زیااد.سلیم هم اسطوره ی مردانگی بود واقعا.
      در کل رمان قشنگی بود.ممنون از نویسنده.حس خوبی بهم داد.و اینکه باورم نمیشه اثر اولتون بود.

    4. این رمان خیلی قشنگه پر از احساسات و هیجاناتیه که خواننده رو به وجد میاره.شخصیت ارسلان و سلیم شخصیت های مورد علاقم بودن

    5. فضای رمان رو دوست داشتم.استعاره ها و آرایه هایی که به کار برده شده بود داستانو قشنگ تر کرده بود. شخصیت ارسلان هم برام خیلی دوست داشتنی بود. یه برادر مهربون.. یک تکیه گاه بر عکس نریمان که فقط تعصب بیجا داشت.

    6. خیلی قشنگه😍😍

    
    تمامی حقوق این سایت متعلق به ناول کافه می باشد و هرگونه کپی از مطالب و تصاویر شرعا حرام بوده و پیگرد قانونی دارد.