دانلود رمان اجتماعیدانلود رمان تراژدیدانلود رمان جدیددانلود رمان عاشقانه
دانلود رمان سرکوب از آی بانو
رمان سرکوب به قلم آی بانو
در این مطلب از سایت ناول کافه، رمان سرکوب از آی بانو را آماده کردیم. برای دانلود رمان عاشقانه سرکوب، در ادامه با سایت ناول کافه همراه شوید.

نام رمان: سرکوب
نویسنده: آی بانو
ژانر: عاشقانه، تراژدی، اجتماعی
تعداد صفحات: 756
خلاصه:
دختری از جنس بهار و لطافت بارون، دختری در آستای پاییز زندگی بهاری خود و طلوع خورشیدی دوباره.
طراحی که درد کشیدن و مقاوم بودن رو خوب طرح میزنه.پایان خوش
نگاهی به رمان:
به رزاي مشکی توي دستم نگاه کردم، رزاي که به حرمت داغی که روي قلبم گذاشته شده بود رو سیاه
شده بودن! رزایی که به سیاهی بخت خودم بود! با دیدن جمعیت انبوهی که دور مزارش جمع شده بودن
قطره اشکی اروم روي گونه ي یخ زده ام غلتید! دسته ي چوبیمو زیربغلم زدمو سعی کردم بدون اینکه
بلغزم به سمت جمعیت برم!صداي هق هق مادرش اتیش به دلم زد
– ارشیاي منننن! پسر خوشگلممممم! نذاریدش اونجا!بچه ام تنها دلش میگیرههه! منم باهاش خاك
کنییید! خــــدایااا!
دستهی چوبیم مثل چونه ام لرزید ومحکم به زمین خوردم وآه ازنهاد دست و پاي شکسته ي من در
اورد! بغضی که تااون لحظه کنترل کرده بودم ترکید! با دیدن خاك هایی که داخل قبر میریختن دستمو به
تنه ي درخت کنارم گرفتم و بلند شدم! با هر بیل خاکی که روي تن ارشیا ریخته میشد انگار خون من
کشیده میشد و قلبم بود که تیر میکشید!یه قدم برداشتمو هق زدم!” باران من نباید چشماش بارونی
باشه،نبینم چشماي بارونیتو بارانم!”
اینبار نه تنها چوب دستیم بلکه تمام وجودم لرزید و با شدت بیشتري به زمین خوردم! اینبار دیگه دردي
احساس نکردم!با هق هق به زمین چنگ زدمو خودمو جلو کشیدم و با صداي گرفته اي
گفتم:نریز، توروخدا نریز!
ولی انقدر صدام گرفته و اروم بود که خودمم نشنیدم!به تنه ي درخت چنگ زدمو بلندشدم!چشمام تار
میدید!نزدیک که شدم با دیدن تن پیچیده شده ش تو اون پارچه ي سفیدرنگ وخاك هایی که تنش رو
میپوشوند جیغ زدم:
– نریز!توروخدا نزیز! ارشیاي منو نکشید!اون زنده ست! تورو به خدا نکنید!
کنار قبرش نشستم و به تن سفید پوشش زل زدم…
پیشنهادات ما به شما:





خیلی رمان آبکی بوده
ارزش وقت گذاشتن نداره
آخرش چرا اینجوری تموم شد ؟؟ نمیدونم آخرش حس خوبی بهم نداد بازم ممنونم
احساس میکنم پایانشو باید بیشتر ادامه میدادی
مثل همیشه عالی