دانلود رمان نازگل از atiyeh_n

دانلود رمان نازگل از atiyeh_n
در این مطلب از سایت ناول کافه، رمان نازگل را آماده کردیم. برای دانلود رمان اجتماعی و عاشقانه نازگل از atiyeh_n در ادامه پست همراه ما باشید.

رمان : نازگل
نویسنده : atiyeh_n
ژانر : عاشقانه، اجتماعی
تعداد صفحات : 475
خلاصه رمان نازگل از atiyeh_n:
نازگل دختری ظاهرا خوشبخته،امابامشکلی که داره نمی تونه کنار بیاد،ودراین بین پسری هست خشک ،بویی از لطافت و گرمای قلب نبرده،این دو نفر هرکدوم جدا ازهم درگیر زندگی ومشکلات خودشون هستن،
اگه سرنوشت اینا رومقابل هم قرار بده چه اتفاقاتی ممکنه رقم بخوره؟!
قسمتی از صفحه اول رمان نازگل:
دست روي دست گرم وپر از لطافتاي پدرونش گذاشتم، صداش رو کنار گوشم شنيدم.
بابا:اي کاش مي شد کلا ازاين شهر دل کند، اون وقت همگي باهم مي رفتيم.
فشاري به دستش وارد کردم.
-باباجون اين طوري خودتونم مي دونيد که کلي مشکلات به وجود مياد، به قول خودتون بحث کار وزندگيه نمي شه ول کرد که! دستش روبرداشت از روي شونم وسري تکون داد.
مامان هم نفس عميقي کشيد. امابازم طاقت نياوردولب زد.
مامان:دخترم روبايد بفرستم اونم از پسرم، اي کاش خودم هم مي تونستم بيام.
بابا: ستاره جان من که گفتم مي توني بري گيتي خونه هست ديگه.
مامان: علي آقا يه چيزي مي گي! اصلا تو اين طور بخواه! مگه من خودم راضي مي شم؟والا موندم دخترم ازاين ور، تو وخونه و زندگي ازاون ور، ديگه خونه زندگي روکه نمي شه رها کرد باز خيالم راحته نيماهست، امير هست، ازهمه مهمتر پدر هست توروکه ديگه نمي تونم بذارم برم.
دنيايي ازعشق رو توچشماي باباديدم که توي يه لبخند خلاصه شد و هديه شد به مامان دست مامان روفشردم.
-غصه نخور مامانم، همش سه ماهه به خدا!
مامان: براتوسه ماهه برامن قد يه قرن مي گذره ولي خب بايد عادت کنم ديگه! مثل دوري از داداش نيمات کم غصه نخوردم.
بابا: اي بابا خانم اين جوري که تو حرف مي زني بچه رو ازحال درمياري، خوبه مي خواد بره چند کيلو متر اونورتر!
-بابا راست مي گه مامانم دل منم اين طوري بيشتر مي گيره اصلا مي خواي بمونم هوم؟
مامان: نه مادري، چي رو بموني؟ بايد بري بايد ولي اي کاش مي رسونديمت.
خنديدم
-مامانم پس چرا بااين بي قراري کردنات دل مارو زيرو رو مي کني؟
چيزي نگفت.
بابا:اما من بااون حرفش موافقم، اي کاش مي رسوندمتخودم مي بردمت.
-او!حالا يه بارقراره تنهايي جايي برماونم باهواپيما وامنيت کامل، ازاون ورم ميان دنبالم ديگه! از اونجايي که به اخلاق مامان واقفم مدام درتماسم باهاتون.
بابانيش خندي زد و به مامان نگاه کرد.
بابا:اوف هرچند دوست نداشتم تودورباشي اماچه کنم؟به هرحال بايد عادت کنيم آخرش که چي؟
رمان های پیشنهادی دیگر:
دانلود رمان جنون زدگی از سارا احمدی
دانلود رمان سیزدهمین روز از پاییز از زهرا زنده دلان
دانلود رمان به چال گونه های تو از صفورا اندیشمند




