دانلود رمان اجباریدانلود رمان انتقامیدانلود رمان تراژدیدانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان طلاهای این شهر ارزانند از هانیه وطن خواه

  دانلود رمان طلاهای این شهر ارزانند از هانیه وطن خواه (shazde koochool)

در این مطلب از سایت ناول کافه، رمان طلاهای این شهر ارزانند به قلم هانیه وطن خواه را آماده کردیم. برای دانلود این رمان عاشقانه و زیبا، در ادامه با سایت ناول کافه همراه شوید.

دانلود رمان طلاهای این شهر ارزانند
دانلود رمان طلاهای این شهر ارزانند

نام رمان: طلاهای این شهر ارزانند

نویسنده: هانیه وطن خواه (shazde koochool)

ژانر: عاشقانه، تراژدی

موضوع: ازدواج اجباری

تعداد صفحات: 797

خلاصه‌ای از رمان:

یه مرد هفتاد ساله پولدار به اسم زرنگار دوتا پسر و دوتا دختر داره. دختر دومش”کیمیا ” مجرد و عاشق استاد نخبه دانشگاهشون به نام طاهاست. کیمیا قراره با نامدار برادر شوهر خواهرش ازدواج کنه ولی با طاها فرار می کنه و از ایران میره. زرنگار هم در عوض خواهر هفده ساله طاها به اسم طلا که خودش عاشق پسرخاله اش امیر هست رو مجبور میکنه باهاش ازدواج کنه و تو خونه اش بعنوان خدمتکار کار کنه و… پایان خوش

 

نگاهی به رمان طلاهای این شهر ارزانند از هانیه وطن خواه:

صداي قرآن می آمد و آقاجان مرتد میخواندمان و من هم میان مرتد خوانی هایش گاهی قرآن میخواندم واو

هم دوست داشت.

و چقدر او شده بود…سه سالی میگذشت…مگر نه؟

باز هم خانوم ، کولی منشانه اخم هاي مردان خوش غیرتمان را بالا برد و جیغ هایش گوش فلک را هم کر

میکرد و انگار این همان زنی نبود که روزي میان درهاي بسته ي گنجه ي خانه چارقدي به سر کشید و

موجبات تفریح من را تا چند ماهی مهیا کرد.

خاله نسرین سبدهاي کوچک سبزي را دست به دست دختران میداد و میدیدم که چه دلبري هایی براي خاله

جانم می آمدند و هنوز نگاهی کندوکاوم میکرد.

خاله که تنها دیدم با پر روسریش اشکی گرفت و لبخندي دردآلود مهمانم کرد و چقدر نگاه بعضی ها خصمانه

رویم می آمد و میرفت و من هم از جایم جمی نمیخوردم.

انگار همان دیروز بود که خاله نسرین هق هقش را روي شانه ام خفه میکرد و موهایم را گیس میکرد و هنوز

هم قرآن خواندن هاي زیرلبیم را یادم است.

و انگار همین دیروز بود…دیروزي به اندازه یک قرن….

پرده ها را کناري میزدم و از میان پنجره ها شاغلامی را میدیدم که تمرکزي بس عظیم داشت روي پروژه ي

هرس بوته هایش.

– چشمتون روشن.

نگاهش کردم و همانی بود که میان حیاط آقاجانم عربده میکشید و من پتو را روي شکمش مرتب کردم و ظرف

سوپ را دست گرفتم و صدایش هنوز هم زنگدار است میان حفره هاي هزارسوي خاطرم…

– خاله سوسن سنگ تموم گذاشته…من که میفهمم از خستگی نا نداره…ولی اینقده خوشحاله…اونقدري که

من هم مشتاق دیدنم.

قاشقی دیگر پر کردم و نگاهش هنوز هم در کند وکاو نگاه دزدیده ي من بود و نمیدانم نگاهش آن روز چه

داشت که تنم لرزید و نگاهم دودویی زد.

– دیگه اینکه…پریا رتبش دورقمی شد تو کارشناسی ارشد…خوش به حالش….من هم اینقده دوس داشتم…

و چه روزهایی که پریا میان همهمه ي نداشته هایش دل برایم سوزاند.

– من برم کمک خاله سوسن…پریا که رفته خوابگاه پیش دوستاش.

و فضاي خفه ي اتاق را پشت سر گذاشتم و سیلی آقاجان که صورتم را داغدار کرد فهمیدم ماندنم همیشه درد

دارد.

آثار دیگر نویسنده:

دانلود رمان بغض ترانه ام مشو از هانیه وطن خواه

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم از هانیه وطن خواه

پیشنهادات دیگر:

دانلود رمان شیاطین سیاه فرشتگان سفید آدم های خاکستری

مجموعه شعر امیر را می بخشی اثر امیررضا

3.8/5 - (144 امتیاز)

SPRING

فارغ التحصیل کارشناسی ادبیات انگلیسی

نوشته های مشابه

‫2 دیدگاه ها

  1. و چقدر این رمان زیباست…
    قبلا خونده بودم فقط یادم بود که رمان فوق العاده ای بود و چیزی از داستان یادم نمونده بود
    یادم بود که بعد از خوندن این رمان رفته بودم بقیه آثار این نویسنده هم خونده بودم
    دیشب شروعش کردم و تا صبح خوندمش
    فهمیدم که واقعا حق قلم این نویسنده دوست داشته شدنه
    با شروع کردنش سریع منتظر این که بفهمید چی به چیه نباشید یه ذره بهش زمان بدید جاشو تو دلتون باز میکنه
    این رمان پر از آدمه آدم هایی که هر کدوم گذشته خودشونو دارن و اون گذشته این آدم الان رو ساخته و چقدر دوست داشتی هستن این آدم ها…
    هی دلم میخواد بیشتر توضیح بدم در موردش ولی دلم نمیاد
    دلم میخواد آدم های زیادی بخوننش
    به شدت دلم میخواد چاپ شه این کتاب و تو کتابخونه م داشته باشمش
    نویسنده مرسی بابت کتاب هات❤️🌷❤️

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا