دانلود رمان باده لعل از بهاره غفرانی

دانلود رمان باده لعل از بهاره غفرانی
در این مطلب از سایت ناول کافه ، رمان باده لعل را اماده کردیم.برای دانلود رمان باده لعل از بهاره غفرانی در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

رمان : باده لعل
نویسنده : بهاره غفرانی
ژانر : عاشقانه
بخشی از پارت اول رمان باده لعل برای معرفی :
سر انگشت سبابهام را بر روی شیشهی بخار گرفتهی اتاقم کشیدم. نقش یک قلبِ گریان گرفت؛ قلب ترک خوردهی من! از پشت آن قلبی که زار میزد، سایهی مردی را دیدم. همان مردی که منتظر آمدنش بودم.
دستم را بر روی نقش قلب گذاشتم و با دست دیگرم بخار شیشه را گرفتم… او نبود! دستم را از روی نقش قلب برداشتم. حرارت کف دستم، حرارت درونم… قلبم را از بین برد. مرواریدهای اشک، قطرهقطره از چشمهایم غلت خوردند و پایین ریختند. طعم شوریِ تلخی را بر روی لبهایم حس کردم؛ نحسی بیپایان مردِ من، چرا به زندگی من و مَردم آمدی؟ چرا آمدی و آتش بر پیکرهی خوشبختیام انداختی؟
با صدای جیر جیر در قدیمی اتاق، از فکرش بیرون آمدم. خانم شمس وارد اتاقم شد و در را پشت سرش بست.
عادت به دقالباب نداشت. با لبخند مادرانه و مهربانش به سمتم آمد و دستش را روی شانهام گذاشت. متوجه اشکهایم شد، اما به روی خودش نیاورد؛ گویی او هم با گریههای گاه و بیگاه من خو گرفته بود.
– دخترم… اومدن دنبالت.
نگاهم را متعجب کردم و به دنبال جواب سؤال “چه کسی” در چشمهایش گشتم. لبخندش مهربانتر شد و گفت:
– یه آقایی به اسم رفیع اومده دنبالت؛ میگه داداشته و میخواد تو رو همراه خودش ببره!
قلبم لرزید و رویم را از شمس گرفتم و از پنجره به بیرون از اتاق زل زدم. پس آن مرد که اشتباه
گرفتمش، رفیع بود و من آنقدر در فکر مرد خودم بودم که برادرم را نشناختم! دلم برایش تنگ شده بود؛ اما نمیتوانستم در چشمهایش بنگرم. خنجری بودم که بر قلب او و خانوادهام زخم زدم. صدای رعد و برق بلند شد. نترسیدم اما قلبم به هم ریخت. یاد همان کسی افتادم که به مانند رعد و برق، ظاهر شد و جنگل سرسبز زندگیام را به آتش کشاند.
شمس بر روی شانهام اندک فشاری وارد کرد و گفت:
– دخترم بگم بیاد داخل اتاقت؟
سرم را به چپ و راست تکان دادم. اشکهایم بند نمیرفت. خیرهاش شدم که لب باز کرد:
– اما راحله جان اون آقا میخواد تو رو ببینه.
نگاه ملتمسم را که دید، سرش را با ناراحتی تکان داد و از اتاقم خارج شد. دوباره از پنجرهی
اتاقم، به بیرون نگاه کردم. منتظر رفتن رفیع بودم که صدای داد و فریادش، به گوشم خورد:
– خواهرمه… شناسنامهمو هم که دیدین. میخوام ببرمش.

رمان باده لعل از بهاره غفرانی بصورت آنلاین می باشد . فقط برای معرفی در سایت درج شده است.برای خوادنن این رمان در کانال زیر عضو شوید.
رمان های پیشنهادی دیگر :
دانلود رمان یک حال عاشقی از حدیثه ببرزاده




