دانلود رمان یک حال عاشقی از حدیثه ببرزاده

دانلود رمان یک حال عاشقی از حدیثه ببرزاده
در این مطلب از سایت ناول کافه ، رمان یک حال عاشقی را آماده کردیم.برای دانلود رمان اجتماعی یک حال عاشقی از حدیثه ببرزاده در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

رمان : یک حال عاشقی
نویسنده : حدیثه ببرزاده
ژانر : عاشقانه اجتماعی
تعداد صفحات : 334
خلاصه رمان یک حال عاشقی :
کیارش، یاسمن رو تو یک مرکز خرید که آتیش گرفته نجات میده و یاسمن ازش تشکر میکنه. بعد ازریک ماه یاسمن و مادر و خواهرش خونه پدر کیارش روضه میرن که اتفاقی کیارش رو میبینه و تشکر میکنه و مادر یاسمن میفهمه کیارش همون اتشنشانی هست که یاسمن رو نجات داده کیارش و خانوادهاش رو برای شام دعوت میکنه. یاسمن، اکیپی داره، یاسین برادر یاسمن به کیارش پیشنهاد میده عضو گروه بشه کیارش قبول میکنه. این دورهمیها باعث میشه که بهم علاقمند بشن و باهم ازدواج میکنن که مرکز خرید دیگه دچار حادثه میشه. چند نفر اتشنشان شهید و اسیب میبیین که یاسمن از این ماجرا باخبر میشه و حالش بد میشه و فکر میکنه کیارش رو از دست داده در حالی که کیارش حالش خوبه
بخشی از صفحه اول رمان یک حال عاشقی :
به نام خدا
خسته و کلافه به سمت کافیشاپ مرکز خرید در حرکت بودیم. خستگی از سر و صورتمون میبارید و آرایشمون ماسیده بود. دلمون میخواست هر چه زودتر به جایی برسیم و استراحت کنیم.
به هر سختی و زحمتی که بود، خودمون رو به کافیشاپ رسوندیم. سمانه نگاه ِخستهش رو به دور و اطراف انداخت، گوشهای از کافیشاپ یه میز خالی رو دید و دست من رو که از شدت خستگی بیحال شده بودم، گرفت؛ بدون توجه به اطراف، من رو کشون کشون به طرف میز برد.
بیحال خودمون رو روی صندلی رها کردیم. نفسم رو کلافه از ریههام خارج کردم و نگاه بیرمقم رو به سمانه که با انگشتهای بلند و کشیدهش شقیقهش رو ماساژ میداد، دوختم. با لحنی که صدام به سختی شنیده میشد، گفتم:
«سمانه؟»
بیرمقتر از من نالید:
« هوم؟»
«هوم وکوفت…»
به تندی گفت:
«هان؟»
«هان و درد، هان و مرض… نمیتونی مثل آدم حرف بزنی؟»
سمانه با شنیدن حرفهای من عصبی شد. در حالی که نفسش رو از شدت حرص بیرون میفرستاد، با دو تیلههای طوسیش چشم غرۀ خفنی به روم زد و با صدای نسبتا بلندی غرید:
«چته؟ یاسمن ول کن تو روخدا، حال و حوصله ندارم و گرسنمه… از صبح من رو حیرون و سیرون کردی و آوردی مرکز خرید، اون وقت الان انتظار داری قربون صدقهت برم؟ من حتی به قلی بدبخت هم جانم نگفتم!»
رمان های پیشنهادی دیگر :
دانلود رمان میراث من عذاب از سحر منصور




