دانلود رمان همش یک حادثه بود از Monika

دانلود رمان همش یک حادثه بود از Monika
در این پست از ناول کافه ، رمان عاشقانه همش یک حادثه بود را آماده کردیم.برای دانلود رمان همش یک حادثه بود از Monika در ادامه این پست با ما همراه باشید.

رمان : همش یک خاطره بود
نویسنده : Monika
ژانر : عاشقانه
تعداد صفحات : 247
خلاصه رمان همش یک حادثه بود :
داستان درمورد مردی متاهل که یک زندگی معمولی رو داره باهمسرش میگذرونه اما یک حادثه مسیر زندگیشو عوض میکنه و…پایان خوش
بخشی از صفحه اول رمان همش یک حادثه بود :
5سال گذشته اما هنوز هیچی عوض نشده .درست 5سال پیش بود که زندگیم نابود شد .فکرم میره سمت اون روز کزایی
(مهسا)-علیرضا جان زود بیا که ظهر خونه مامانت اینا باید بریم هاا برای روز مادر .
-چشم خانومم ..کارم تموم شه تا 1 خودمو میرسونم .
مهسا)-پس مواظب خودت باش ..فعلااقا..
_توهم همینطور عزیزم ..فعلا.
به سمت محل کارم راه افتادم .مهندس برق بودم و این پروژه جدیدی که داشتم مال دوتا برج بود قرار بود نقشه کشی برقشون بامن باشه .بعد 45مین بالاخره رسیدم سر ساختمون
_سلام اقای مهندس
_سلام مش رمضون خوبی ؟
_ممنون خداروشکر.بااجازه من برم بالا
_برو پسرم
به سمت پله ها رفتم وشروع کردم به کار نزدیک ساعت 12 بود ک گوشیم زنگ زد مهسا بود
_سلام خانوم جونم
_سلام اقا کجایی ؟
_یه نیم ساعت دیگ کارم تموم میشه راه میوفتم
_اوه نیم ساعت دیگ تازه راه میوفتی ؟دیر میشه خوب
_نه عزیزم تا 1:30میرسونم خودمو ..من برم سرکارم خانومم؟
_بروعزیز فقط مواظب خودت باش فعلا..
_فعلا عزیزم
تماس که قطع شد به کارم برگشتم .کارگرا کم کم داشتن میرفتن و فقط من دوتا کارگر افقانی بودیم باید میرفتم طبقه 6ام تاسیستم هاشونو برسی کنم به سمت بالا رفتم و رفتم رو تراس ساختمون ارتفاعش تقریبا 7متر بود من کمر بند ایمنی نداشتم ینی چون کارگرا رفته بودن همه چیو جمع کرده بودن به نگاهم به پایین افتاد ویک لحظه اون دوتا کارگرو هم دیدم که دارن وسایلاشونو جمع میکنن برن با احساس سرگیجه رومو برگردوندم .داشتم سیم کشی هارو نگاه میکردم پامو جابه جا کردم رویه ایرانیت کنارم گذاشتم که یهو زیر پام لغزیدو گرانیت شکست و پرت شدم پایین و دیگ هیچی نفمیدم..
رمان های پیشنهادی :
دانلود رمان ترانه هستی من از یاسی
دانلود رمان کیمیای عشق از چیکسای



