دانلود رمان جدیددانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان طغیان از **ava**

دانلود رمان طغیان از **ava**

در این پست از سایت ناول کافه ، رمان طغیان را آماده کردیم.برای دانلود رمان طغیان از **ava** در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان طغیان از **ava**
دانلود رمان طغیان از **ava**

نام رمان : طغیان

نویسنده : ava

ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات : 192

 

خلاصه رمان طغیان :

نفس نفس تداعی امید و ناامیدی… نفس نفس تداعی شروع یا لحظه پایان یه زندگیه… نفس نفس تلاشه… دویدن برای رسیدن به چیزی که باید باشه اما نیست… شکستن بغضهاست و البته اوج عشقه…
نفس نفس داستان زندگی زن و شوهر جوونی هست که توی طوفان حوادث گم شدن. عشقی که مرگ به بار آورده و سکوتی که کینه کاشته. اشتباهی که سخت تاوان میکشه… داستان زنی که مرگ شوهرش رو باور نکرده و دنبالش میگرده چون جسد شوهرش هیچوقت از ماشین سوختش بیرون نیومد… و البته داستان مردی که میخواد توی دنیای گمنامی خودش غرق باشه چون نزدیک ترین فرد زندگیش مسبب اتفاقاتی شده که اون هرگز فکرش رو هم نمیکرده …

بخشی از صفحه اول رمان طغیان :

– صداتو ندارم…یکم بلندتر

– دوستت دارم..

صدای خنده…صدای همهمه…

– پریسا بابا قطع کن اون گوشیو کیک آب شد!

– الان میام بابا …..کیان!

– جان کیان؟

– کاش بودی…

زنگ تلفن…نفس…نفس…تیک …تاک…تیک …تاک…زنگ تلفن…

چشمهای وحشت زده و دریده رو از تاریکی دیوار اتاق برداشتم و دوختم به تلفن .با پشت دست عرق پیشونیم رو خشک کردمو گوشی رو برداشتم.لبهای خشکم رو به هم فشار دادم تا قطره آبی اگه هست فرو بره و گلوی خشکیدم رو تازه کنه…

– الو؟

– الو پریسا…بمیرم الهی خواب بودی میدونم…ولی نمیشد صبر کنم تا صبح!

دستم رو روی قلبم گذاشتم.انگار تازه داشت هوش و حواسم سرجاش میومد.میخواستم قلبم رو ساکت کنم تا با تمرکز کامل بشنوم که لادن چی میگه…لادن! الان باید توی راه باشن…ماه عسل…

هراسون لب باز كردم: چی شده لادن…لادن حرف بزن چی شده؟

– آروم باش پریسا هیچی نشده…یعنی برای ما اتفاقی نیوفتاده…فقط ببین پریسا هول نکنیا

صدای احمد دلهره به دلم ميريخت: بابا تو که سکتش دادی!بده من گوشیو…الو پریسا

– احمد …چی شده؟

– ببین پری جان آروم باش فقط گوش کن…ببین ما فکر میکنیم کیان زندس…یعنی کیان رو دیدیم

نگاهم روی آسمون پر ستاره پشت پنجره خیره موند.سکوت بود…یه سکوت خالص…حتی صدای نفسی هم نبود…یا بود و شنیده نمیشد…شاید زمان ایستاده بود و درست زمانی به جریان افتاد که عقربه ساعت باز صدا کرد…تیک… تاک…و زمزمه پر بهت و بغضی که از لرزش لبهای ظریفی شنیده شد…با خودم واگويه ميكردم “ولی کیان مرده”!

– الو پریسا…پریسا گوش کن…به خدا راست میگم…من که تا مطمئن نباشم به تو زنگ نمیزنم ها؟

بلند شدم.صدام قوت گرفت: الان دقیقا کجایین شما؟

اگه سالها یه چیزی از خدا بخوای و یه نیمه شب بهت بگن اون چیزی که میخواستی فقط چند کیلومتر باهات فاصله داره چیکار میتونی کنی جز اینکه لباس پوشیده و نپوشیده بشینی پشت فرمون و بی مهابا بري؟!

“خدایا یعنی تو…تو کیان رو بهم برگردوندی؟…خدایا اگه خودش باشه قسم میخورم قدرشو بدونم قدر این نعمتی که بهم دادی رو…فقط زنده باشه هرچی میخواد باشه…هرجور…هر…هر شکل….فقط باشه…زنده!

رمان های پیشنهادی دیگر :

دانلود رمان با من حرف بزن

دانلود رمان میرغضب مهربون

دانلود رمان پل های شکسته

دانلود رمان فرشته من

3.4/5 - (11 امتیاز)

سهیل

علاقه مند به وبلاگ نویسی و طراحی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا