دانلود رمان غم بی مادری از نازی m

دانلود رمان غم بی مادری از نازی m
در این مطلب از سایت ناول کافه ، رمان غم بی مادری را آماده کردیم.برای دانلود رمان عاشقانه غم بی مادری از نازی m در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

رمان : غم بی مادری
نویسنده : نازی m
ژانر : عاشقانه
تعداد صفحات : 34
خلاصه رمان غم بی مادری :
اه بازم یک روزه بی معنی وتکراری باز باید برم دانشگاه خسته شدم ازتختم بلند شدم لباسامو ازکمدم برداشتم رفتم حمومه نیم ساعته کردم الان دارم یک نیمرو میخورم همش روزام تکراری مردم اینقد نیمرو خوردم چندسال دیگه شبیه تخمه مرغ میشم این حرفای هروزم بود حتی حرفامم تکراریه خدا چرا اخه به منم ی نگاهی بکن یک راه حلی ی چاره ی نیست
بخشی از رمان غم بی مادری :
ـ واي بلخره همه رودعوت کردم راحت شدم هوف الان توخونه دارن سروصدا ميکنن ياسي خانم داره همچيو روبه راه ميکنه خيلي وقته کسي برام تولد نگرفته بود امشب تولدمه به اسراره ياسي جون ارايشگرو تواتاقم اوردن الانم داره باموهاي بدبختم کشتي ميگيره واي خدا موهام کنده شد باکلي درد بلخره تموم شد نفسه راحتي کشيدم ساعت شش شد لباسام که پوشيدم بقوله خانم ارايشگر فرشته شدم لباسم خيلي شيک بود ازبالا يکم باز بود ولي فکر کنم دربرابره لباساي دخترا من باحجاب ترم لباسم مدل ماهي بود بلندوپراز نگين واقعا لباسه شبه شيکي بود نميدونستم ياسي جون کي اينو صفارش داده بودخيلي ازش ممنونم خب دوباره به اينه نگاه کردم عالي شدم با تقه به در گفتم بيا تو…
.مهربان بانو بود گفت مهمونا امدن ياسي جون گفته برم پاين بامهربان بانو ازپله ها امدم پاين همه به سمته من چرخيدن باخنده باهمشون احوال پرسي کردم رسيدم به پيمي سلام اقا پيمان ولي اون ماته من بود اگه کاري نميکردم همه فکراي بد ميکردن باخنده الکي کنارش رفتم دمه گوشش گفتم الووو کجاي الان بخودش امد..جانم اينجام ببخشيد دستشوري کجاس گفتم بالاس بيا خودم راهو نشونت ميدم گفت نه لازم نيست خودم ميرم ازپله ها بالا رفت
ــ پيمان وقتي ازپله ها رفتم بالا سه تا اتاق بودنميدونم کدوم دستشوريه اولين دروباز کردم ديدم ي اتاقه بوي عطره زيبارو ميده نتونستم جلو خودمو بگيرم رفتم تو اتاقش لباس خوابش روتختش بود روتختش دراز کشيدم لباسشو بغل کردم چشمامو بستم…
رمان های پیشنهادی دیگر :
دانلود رمان عملیات عاشقانه از سرمه
دانلود رمان کراش از فاطمه اشکو





چقدر گناه داره دختره