دانلود رمان سراب چشمانت از مطهره قلیزاده سروندی

دانلود رمان سراب چشمانت از مطهره قلیزاده سروندی
اختصاصی ناول کافه
در این مطلب از سایت ناول کافه ، رمان عاشقانه سراب چشمانت را آماده کردیم.برای دانلود رمان سراب چشمانت از مطهره قلیزاده سروندی در ادامه همراه ما باشید.

رمان : سراب چشمانت
نویسنده : مطهره قلیزاده.س
ویراستاران : آرزو خالقی، فاطمه پناهی
ژانر : عاشقانه ، پلیسی ، اجتماعی
ناظر : نرجس شهبازی
تعداد صفحات : 154
طراح جلد : نیکو
خلاصه رمان سراب چشمانت :
داستان دختری است که با همخانه شدن با نابرادریاش، دردسری عظیم دامنگیر او میشود. دوست نابرادریاش با دخالت در یکی از مهمترین ماموریتهای او، باعث تنزیل شغلی او شده و سبب میگردد سر زندگی و مرگش قمار کند. با وجود تمام سختیها و اتفاقاتی که در طول زندگیاش رخ میدهد، لغزشی نداشته و پرقدرت و محکم، ادامهی راه را میپیماید. هدیهی زندگی برای او، عشق شیرینی است، که برایش به ارمغان میآورد.
بخشی از صفحه اول رمان سراب چشمانت :
نیم ساعت طول کشید تا بالاخره به خواب فرو رود، اما حتی خواب هم تسکین بخش روح پریشانش نشد. خواب های آشفته هم همه چیز را تکمیل کرد.
ساعت هفت صبح، با صدای زنگ گوشیاش از خواب بیدار شد. اخم غلیظی بر صورت داشت و فکش منقبض شده بود. اصلا شب خوبی را سپری نکرده بود. پتویش را کنار زد و بعد از خوردن صبحانهای حاضری، لباسهای مناسبی پوشید و به سمت مکان مورد نظر حرکت کرد.
با چندتا از همکارانش در آنجا قرار داشت. پشت دیواری که محموله را از آنجا به کامیون هدایت میکردند-بیشتر شبیه کارخانه ای خرابه بود- ایستاد و مخفیانه به آنها نگاه کرد. چند مرد هیکلی، در حال بردن دخترها به سمت کامیون بودند. دست بعضی از دخترها بسته و بعضی دیگر کاملا بیهوش بودند و روی دست آن مردان درشت هیکل حمل میشدند. از دیدن آن صحنه خشمگین شده بود. دستش را به کمرش برد و اسلحهاش را محکم در دستانش گرفت.
به ساعت نگاه کرد. دوستانش دیگر باید میرسیدند. دو نفر از همکارانش که مرد بودند، آنجا حضور مییافتند و بعد از به دام انداختن آنها، به سایر همکارانش خبر میدادند که با ماشین برای دستگیری بیایند. بخاطر این که زیاد شلوغ نشود و جلب توجه نکنند، ماشینهای پلیس در خیابان بعدی مستقر شده بودند تا با تماس آن سه نفر بتوانند به سرعت به آنجا برسند.
رمان های پیشنهادی دیگر :
دانلود رمان گناهکار سجاده نشین از nady48
دانلود رمان عروس پاریس از صدیقه احمدی





بهترین رمانیه که خوندم خیلی جالب بودقلم نویسنده هم فوق العاده بود
مرسی عزیزدلم *_*