دانلود رمان جدیددانلود رمان درامدانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان بورسیه از سامیه رحمانی

دانلود رمان بورسیه از سامیه رحمانی

در این مطلب از سایت ناول کافه ، رمان عاشقانه و درام بورسیه را آماده کردیم.برای دانلود رمان بورسیه از سامیه رحمانی در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان بورسیه از سامه رحمانی
دانلود رمان بورسیه از سامه رحمانی

نام رمان : بورسیه

نویسنده : سامیه رحمانی 

ژانر : عاشقانه ، درام

تعداد صفحات : 290

خلاصه رمان بورسیه از سامیه رحمانی :

بورسیه داستان زندگی دختری به اسم پارلاست که زندگی عادی داره و دو ترم از دانشگاهش مونده.ولی یک اطلاعیه روی برد اعلانات دانشگاه زندگی عادی پارلا رو به هم میزنه و اون اطلاعیه درباره یه بورسیه برای رفتن به پاریسه…

 

بخشی از صفحه اول رمان :

شماره ی 126به باجه ی 2…

نگاه کردم به صورت آیدا که معلوم بود حوصلش سر رفته.و بعد نگاه کردم به اون ساعت بزرگی که درست روبروی ما روی دیوار بود و زیرش هم تاریخ و ساعتو نوشته بود.ساعت 11شده بود.بعد دوباره برگشتم به سمت آیدا و گفتم:هان چه مرگته؟

آیدا:به تو چه؟

-آخه تو اصولا مثه آدم یه جایی نمیشینی.همیشه یا نیشت بازه و میخندی یا هم داری تند تند حرف میزنی.

آیدا:دیگ به دیگ میگه روت سیاه.

-درد.منو با خودت قاطی نکن.

آیدا:آره ه ه..تو آدم حسابی هستی.ببین فیلمشو مثه این دکتر مهندسا یه فیگوری ام گرفته هرکی نشناسه فک میکنه خانوم دکتری..

-الان نیستم ولی قراره بشم.

آیدا:حالا جون من چرا اومدیم بانک.نمیشد کارت به کارت بکنی..یا از اینترنت پرداخت کنی؟تو که بزنم به تخته ناهارو شامتم جلوی لپ تابت میخوری…

-خواستم یه تنوعی بشه.خیلی وقته نیومدم بانک.مثه آدم بشینیم ببینم بهمون میاد یا نه.

آیدا:شایدم اومدی یکی از این پسرای خوشتیپو تور کنی؟

بعد بهم چشمکی زدو باسرش چن تا پسر جوونی که معلوم بود آدم حسابی ان و با کمی فاصله روی صندلی های کنار ما نشسته بودن اشاره کرد.چپ چب به آیدا نگاه کردمو گفتم:ای دختره ی….

آیدا:هان بقیه اش؟

-خواستم بیارمت قاطی آدما کنم ولی تو آدم نمیشی.اینجا هم دست از این کارات برنمیداری.

آیدا:خب اینجا شعبه مرکزیه این بانکه خنگه.ببین معلومه که اونا خرپولن.اگه یکیشو تور کنیم چی میشه پارلا جون؟بیا تا نوبتمون نرسیده یه کم تلاش کینم شاید چشمشونو گرفتیم..نه؟

-خوش اشتها هم که هستی.تو رو نمی دونم ولی برای من که پول اصلا مهم نیست.فقط آدم باشه و درکم کنه کافیه.پول که ملاک انتخاب شور نیس..

آیدا:ایشششش…از خداتم باشه.اصلا خودم میرم.نمیای دیگه ؟

-نوچچچ…

آیدا خواست بلند بشه که یه صدا اومد:به به..خانوما شمام اینجا هستین..

سرمو برگردونم ببینم کیه ازپشت سرم بود رو صندلی های ردیف بعدی نشسته بود.دیدم تیلاو ملکیه خرخون دانشگاه.گفتم:سلام.بله.

رمان های پیشنهادی دیگر :

دانلود رمان طغیان

دانلود رمان من تو او دیگری

دانلود رمان سنگ قلب مغرور

دانلود رمان در چشم من طلوع کن

4/5 - (134 امتیاز)

سهیل

علاقه مند به وبلاگ نویسی و طراحی

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا