دانلود رمان حصار تنهایی من از پری بانو

رمان حصار تنهایی من اثر پری بانو
در این مطلب از سایت ناول کافه، رمان رمان حصار تنهایی من از پری بانو را آماده کردیم. برای دانلود رمان عاشقانه رمان حصار تنهایی من، در ادامه با سایت ناول کافه همراه شوید.

نام رمان: حصار تنهایی من
نویسنده: پریبانو
ژانر: عاشقانه، پلیسی
تعداد صفحات: 853
خلاصه رمان:
قصــه درمورد دختری به اسم آینازه که نه زیبایی افسانه ای داره که زبانزد خاص و عام باشه نه پول و ثروتی که پسرا برای ازدواج با اون به صف
بایستن.
دختری با چهره معمولی که تو همین جامعه زندگی میکنه و بر خلاف تمام دخترا که عزیز کرده باباشون هستن این دختر در کمال ناباوری توسط پدرش بجای بدهی به طلبکارش داده میشه و مسیر زندگی این دختر به راهی باز میشه که هیچوقت فکرش رو هم نمیکرد… پایان خوش
نگاهی به رمان:
ساعت ده دقيقه به شش، خاتون بيدارم کرد و گفت: آيناز پاشو!
سرمو از زير پتو نياوردم بيرون. دستشو گذاشت رو شونم و تکونم داد.
– آينازي! پاشو مادر! برو آقا رو بيدار کن.
– نمي خوام. خوابم مياد…خودت برو. خواهش مي کنم!
– مادر جون! من اگه برم، مياد پايين و دعوات مي کنه.
پتو رو از سرم برداشت و گفت: نگاه به ساعت کن؟ پنج دقيقه به ششه … برو آقا رو بيدار کن، وقتي رفت شرکت، بيا بخواب تا ظهر، بيدارت هم نمي کنم.
با حالت گريه و عصبي نشستم و گفتم: خدايا! چرا من نمي تونم يه خواب راحت کنم؟ خسته شدم!
بلند شدم و به سمت عمارت حرکت کردم. ديدم داگي هم تو خونش خوابه.
داد زدم: بيا! حتي اين سگم تو اين سرما خوابه!
از پله ها رفتم بالا. در رو باز کردم ، رفتم تو و چراغو زدم. نگاش کردم؛ يعني واقعا اين قراره منو عاشق خودش کنه؟!
خنديدم و گفتم: چه جک باحالي! من و آراد همديگه رو دوست داشته باشیم! اگه موش و گربه از همديگه خوششون اومد، منم از اين سوت سوتک خوشم مياد!
زدم تو قلبم و گفتم: حواست به خودت باشه! حق نداري يه ذره از محبت اين پسرو تو خودت جا بدي! مردا همشون عين همن، پس مقاومت کن!
رفتم جلو،کنار تخت وايسادم و صداش زدم: آقا… آقا!
تکون نخورد. دوباره گفتم: آقا ساعت ششه؛ نمي خوايد بيدار شيد؟
شيطونه مي گه فن انگشت کوچيکه رو اجرا کن.
صدامو کمي بلند کردم: آقا… آقا!
چشماشو باز کرد. يه نگاهي بهم انداخت؛ پتو رو روی سرش انداخت و خوابيد. پوفي کردم. آخه بگو وقتي خوابت مياد، مرض داري مي گي ساعت 6 بيدارم کن؟!
– آقا ساعت ششه.
– مي دونم آينازجان؛ امروز شرکت…
بقيه حرفشو نشنيدم چون گوشام شنوايشو از دست داد و مغزم سکته ناقص کرد! صداي شکسته شدن فکم که به زمين خورد رو شنيدم و چشمام از حدقه در اومد! آيناز جان!!!؟؟؟
پیشنهاد ما به شما:
مجموعه شعر چشم به راهت لب جوی خیال اثر سهیلا مرادی
دانلود رمان آسمان دیشب آسمان امشب





این رمان عالیه،پیشنهادمیکنم حتمابخونید
سلام من یک رمان دارم که چاپ کردم . خوشحال میشم فایل الکترونیکی رو در سایت قرار بدین تا بقیه هم بخوننش . راهنمایی کنید اگر امکانش هست
سلام دوست عزیز
رمان های چاپی بخاطر رعایت حق نشر و حقوق نویسنده بصورت رایگان برای دانلود روی سایت قرار نمیگیره
اما اگر شرایطش جدا از این هست ، با آیدی تلگرام Bahar_FTH@ در ارتباط باشید
سلام وقتتون بخیر
رمانتون رو چاپ کردید؟
و یا اینکه من خودم میتونم برای خودم چاپ کنم؟
سلام
برای چاپ در انجمن تایپ کنید