تبلیغات در ناول کافه کانال ستارگان رمان انجمن رمان
دانلود رمان : ناول کافه مرجع دانلود رمان های ایرانی و رمان های خارجی
انجمن رمان نویسی خرید تلویزیون از بانه
خانه » دانلود رمان جدید » دانلود رمان قرار نبود از هما پور اصفهانی
دانلود رمان قرار نبود از هما پور اصفهانی

دانلود رمان قرار نبود از هما پور اصفهانی

رمان قرار نبود اثر هما پور اصفهانی

در این مطلب از سایت ناول کافه، رمان قرار نبود را آماده کردیم. برای دانلود رمان طنز و عاشقانه قرار نبود از هما پور اصفهانی، در ادامه با سایت ناول کافه همراه شوید.

دانلود رمان قرار نبود

دانلود رمان قرار نبود

نام رمان: قرار نبود

نویسنده: هما پور اصفهانی

ژانر: عاشقانه، طنز

تعداد صفحات: ۵۶۳

 

خلاصه‌ای از رمان:

داستان درمورد دختری به اسم ترساست که دو سال پشت کنکور مونده الان منتظر جواب کنکوره. مادر ترسا چند سال پیش فوت کرده ترسا با پدر و مادربزگش(عزیزجون) زندگی میکنه.خواهر بزرگش هم ازدواج کرده. ترسا آرزو داره که بره کانادا و اونجا ادامه تحصیل بده ولی پدرش به دلیل تجربه ی تلخی که در رابطه با فرستادن آتوسا(خواهر ترسا) به خارج داشته تحت هیچ شرایطی راضی نمیشه که ترسا رو بفرسته کانادا، به همین خاطر همین ترسا و دوستاش سعی دارند با همفکری هم راه حلی برای راضی کردن پدر ترسا پیدا کنند که موفق هم میشند ولی برای عملی شدن این راه حل یه سری اتفاقاتی میفته و شخصی وارد زندگی ترسا میشه که مسیر زندگیشو عوض میکنه…پایان خوش

 

لینک دانلود به دستور ساماندهی پاک شد

نگاهی به این رمان:

صدای داد بنفشه و شبنم در اومد. بی توجه به اونا به سمت میز پسرها راه افتادم نباید اعتماد به نفسم رو از دست می دادم. نفس عمیقی کشیدم و جلوی میزشان توقف کردم هر چهار نفر مشغول شوخی و خنده بودند همین که حضورم را حس کردند نگاه هر چهار نفر به رویم ثابت شد. آب دهانم را قورت دادم و گفتم:

– ببخشید چند لحظه باهاتون کار دارم …

بهراد زودتر از بقیه دست و پایش را جمع کرد و سریع از جا برخاست و گفت:

– بفرمایید خواهش می کنم … قدم رو چشم ما می ذارید …

با خشم به او نگاه کردم و گفتم:

– با شما هیچ کاری ندارم …

بیچاره بهرادد و نشست. اینبار فربد خواست دهان باز کند و حرفی بزند که آرتان غرید:

– ساکت باش فربد …

سپس با یک تا ابروی بالا پریده نگاهی به من کرد و گفت:

– امرتونو بفرمایید خانم؟

سعی کردم مثل خودش با غرور نگاهش کنم و گفتم:

– می تونم چند لحظه با شما تنها صحبت کنم؟

آرتان پوزخندی زد و گفت:

– نخیر.

کم مانده بود با مشت بکوبم تو صورت خوشگلش و بی ریختش کنم. مرتیکه نکبت! تو فکر کردی چه خری هستی که داری برای من که خودم خدای کلاس گذاشتنم کلاس می ذاری؟ سعی کردم از در قدرت وارد بشم و از همین رو گفتم:

– شازده پسر … نمی خوام بخورمت فقط می خوام باهات یه معامله بکنم حالا هم چند لحظه بیا بشین سر اون میز و به حرف های من گوش کن.

سپس با تمسخر اضافه کردم:

– فکر میکردم شجاع تر از این حرف ها باشی!

حسابی به او برخورد چون بدون لحظه ای مکث از جا برخاست و بدون نگاه کردن به سمت من و حتی بدون توجه به جایی که نشان داده بودم در گوشه ای ترین نقطه سالن سر میزی دو نفره نشست. به ناچار من هم کنارش نشستم و یک لحظه نگاهم به بنفشه و شبنم افتاد که با دهان باز و چشمانی گشاد شده اندازه نعلبکی به من نگاه می کردند. آرتان که متوجه نگاه من شده بود پوزخندی زد و گفت:

– فکر کنم شرطو بردین! حالا شام امشب مهمون کدوم دوستتون هستین؟

سرم را کج کردم و گفتم:

– این مسخره بازیا مخصوص پسراست! این کارا در شان ما دخترا نیست بعدشم انگار شما خیلی خودتو دست بالا گرفتی!

همان پوزخنده مسخره کنار لبش نشست و زمزمه کرد:

– الان معلوم می شه!

با آمدن گارسون آرتان نیم نگاهی به من کرد و گفت:

– کارتون خیلی طول می کشه؟

– تقریباً …

– پس من شاممو سفارش می دم.

به تبعیت از او من هم شامم را سفارش دادم و هر دو در سکوت به رو میزی خیره شدیم. آخر آرتان طاقت نیاورد و گفت:

– خانوم کوچولو … وقت برای من طلاست! اگه حرفی برای گفتن نداری بهتره که من برم پیش دوستام.

نفس عمیقی کشیدم و گفتم:

– ببین آقا بزرگ … دوستام منو خوب می شناسن! من حاضر بودم سرم بره ولی با هیچ پسری در این روابط هم کلام نشم. حرفایی که می خوام بزنم شاید از نظر شما خنده دار باشه ولی اینو بدون که من چاره ای جز این نداشتم …

دستشو به نشانه سکوت بالا آورد و گفت:

– حوصله صغری کبری چیدنای دخترونه رو ندارم … برو سر اصل مطلب …

با حرص گفتم:

– ولی باید بشنوی چون به اصل ماجرا کمک می کنه …

وقتی سکوتش را دیدم ادامه دادم:

– من اسمم ترساست … دومین دختر یه خونواده متمول هستم … تا حالا هر چی که خواستم به دست آوردم. خواهر بزرگم ازدواج کرده و رفته … مادرمم یک سال بیشتره که فوت کرده … بابام خیلی خیلی دوستم داره و روم حساسه … فعلا هم من توی خونه تنها با عزیزم که مادر پدرم هست زندگی می کنم. از اینا بگذریم … قصد من اینه که از شما برای انجام یه کاری کمک بگیرم … خیلی های دیگه هستن که با کمال میل حاضرن این کارو برای من انجام بدن ولی من تمایلی به اونا ندارم چون اونا دنبال منافع خودشون هستن … من دنبال یه آدم بی طرف می گشتم. من الان بیست سالمه دو ساله که دارم پشت کنکور در جا می زنمو امسال که قبول نشدم از بابام خواستم که منو برای تحصیلات بفرسته کانادا ولی بابام بنا به یه سری دلایل بهم این اجازه رو نمی ده … این آخری به خاطر اصرار بیش از اندازه من آب پاکی رو ریخت روی دست من و گفت فقط در صورتی که ازدواج کنم می ذاره که برم …

حرفم که به اینجا رسید سکوت کردم. آرتان که تا آن لحظه ساکت به حرف های من گوش می کرد به حرف آمد و گفت:

– خب! حالا من باید چی کار کنم؟

سرم را بالا آوردم و به نی نی چشمان عسلی اش خیره شدم نمی دانم چقدر طول کشید ولی آرتان به آرامی نگاهش را از من گرفت و به غذاها که گارسون روی میز می چید خیره شد. بعد از رفتن گارسون فرصت را غنمیت شمردم … نفسم را آزاد کردم و گفتم:

– با من ازدواج کن!

لینک دانلود به دستور ساماندهی پاک شد

پیشنهادات دیگر ما به شما:

بهترین رمان های عاشقانه ایرانی از نظر خوانندگان

دانلود رمان فصل بادبادک ها از مهسا زهیری

دانلود رمان قتل کیارش از مژگان زارع

دکلمه صوتی آینه های مات اثر سهیلا.م

دانلود رمان حصار تنهایی من از پری بانو

برای این مطلب ( دانلود رمان قرار نبود از هما پور اصفهانی ) امتیاز خودت را با ستاره های بالا ثبت کن
باکس دانلود
  • رمز در صورت نیاز: novelcofe.ir
  • منبـــع: نــاول کــــافه NovelCafe
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

راهنما

  • نظرات خود را تنها در مورد این رمان در بخش کامنت ها بیان کنید.
  • از ارسال مطالب تبلیغاتی و توهین آمیز خودداری کنید که تایید نخواهند شد .
  • اگر سوالی داشتید از بخش تماس با ما اقدام به ارتباط با مدیریت کنید.
  • رمان ها در سه فرمت (APK،EPUB،PDF) برای دانلود قرار میگیرند.
  • کاربران باتوجه به سیستم عامل گوشی می توانند رمان ها را دانلود کنند.

درباره SPRING :

فارغ التحصیل کارشناسی ادبیات انگلیسی


تمامی حقوق این سایت متعلق به ناول کافه می باشد و هرگونه کپی از مطالب و تصاویر شرعا حرام بوده و پیگرد قانونی دارد.