دانلود رمان جدیددانلود رمان عاشقانه
دانلود رمان بغض ترانه ام مشو از هانیه وطن خواه

رمان بغض ترانه ام مشو اثر هانیه وطن خواه (shazde koochool)
در این مطلب از سایت ناول کافه، رمان بغض ترانه ام مشو به قلم هانیه وطن خواه را آماده کردیم. برای دانلود رمان عاشقانه بغض ترانه ام مشو، در ادامه با سایت ناول کافه همراه شوید.

نام رمان: بغض ترانه ام مشو
نویسنده: هانیه وطن خواه (shazde koochool)
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 492
خلاصه رمان:
یه دختره هست به اسم ترانه که تو هیجده سالگی و تو تولد دخترعمه ش عاشق یه پسره میشه که از دوستای دخترعمه ش بوده…ترانه از خانواده ی اصیل و پولداره و پسره اول با چشم داشتن به پولش بهش نزدیک میشه و ترانه بخاطر ازدواج باهاش تو روی پدربزرگش که بعد مرگ پدر و مادرش سرپرستش هس وایمیسه و از ارث محروم میشه چون عاشق پسره بوده. باهم ازدواج میکنن زندگی خوبی دارن تا اینکه ترانه موضوع رو میفهمه و همش شک میکنه به پسره ولی پسره دیگه عاشقش شده بود سر یه حادثه ای بچه ترانه موقع حاملگی میمیره و دیگه هم بچه داره نمیشه و از پسره طلاق میگیره و بعد دو سه سال دوباره بهم میرسن….پایان خوش
نگاهی به رمان:
خنده هاي كشدار و پر از تزويرم ميشه تكرار مكررات و روي صورتم بساط پهن مي كنه و ميشه ضميمه سلامي كه چاپلوسانه و با سعي ای شگرف در صميمي نشون دادنش به سميه خانوم ميدم. انرژي مثبتي كه من صبح به صبح از جواباي پر و پيمون سميه خانوم مي گيرم واسه ساختن يه روز يه گردان آدم هم كفاف ميده. زيرلبي، زيرچشمي، زيرعينكي! والا بلا من لايق اين همه عزت و احترام پيچيده شده تو زرورق محبت نيستم سميه خانوم، به خجالت نكشون اين بنده حقيرو.
سميه خانوم ـ كار پيدا كردي؟ داره سر ماه ميشه، فكر اجاره خونت هستي؟
ـ شما نگران نباشين. زير سنگم كه باشه من اجاره شما رو تمام و كمال پرداخت مي كنم.
جوابي به مضحكي اين جواب تو عمرم نداشتم كه بدم. مگه سنگي هم هست كه زيرش يه مشت پول خوابيده باشه؟ اصلا اگه با همون فرض معروف محال باشه، من از كدوم گوري پيدا كنم اين سنگو؟ اصلا اگه باشه مگه ميشه كسي زودتر از من نرفته باشه سراغش؟ منم چت مي زنم. چت مي زنم و يه لبخند خل منشانه مي زنم به چت زدنم. چت مي زنم و بازم به ياد اجاره اي مي افتم كه بايد سر ماه كه موعد تموميش پونزده روزه پرداخت كنم. من با اين همه مشكل حق دارم كه چت بزنم.
در آهني رو پشت سرم آروم مي بندم تا صداي داد من عادت كرده سميه خانوم بلند نشه و يه مرحمتي به رفتگانم نكنه اول هفته اي تا غافلگير بشن. صداي زنگ موبايلم سوهاني ميشه و مغزمو مي تراشه. اين هم آهنگه كه اين گوشي داره؟ بيشتر شبيه سوت بلبلي قاسم، پسر بي كار سر كوچه س كه با ديدن هر جنس لطيفي يه دهن ميره تو كارش و آدمو تا دو روز دستشويي محتاج. يعني كيه؟ شايد مزاحمه، شايد اشتباهیه، شايد …
دستم بعد از يه تجسس چند ثانيه اي توي كيف مشت شده بيرون مياد. مشتمو باز مي كنم و به شماره حك شده روي صفحه نگاه مي اندازم. رنديش چشم نوازه. رنديش به فكرم مي اندازه كه يه چند ميليوني بابتش رفته. رنديش به فكرم مي اندازه كه عمرا با همچين شماره اي مزاحم باشه. رنديش به فكرم مي اندازه عمرا ديگه از اين اشتباهيا به پست اين خط ناجور من بخوره. دستم روي اتصال تماس مي لغزه و گوشي مي چسبه به گوشم و از پس تار و پود مقنعه صدایی به گوشم می رسه.
ـ بله؟ بفرماييد.
ـ بيا خونه آقابزرگ، حالش خرابه.
پیشنهادات دیگر ناول کافه:
دانلود رمان خشت و آینه از بهاره حسنی
دانلود رمان جان و شوکران از بهاره حسنی





افتضاح
واقعا از رماناي خوبه
فق العاده اس..
یه جوری بود … به هر حال موفق باشی هانیه جون
فوق العاده بود
من تمام رمان های این نویسنده رو خوندم و خیلی عالی هستن بهتون پیشنهاد میکنم حتما یکبار بخونید