دانلود رمان نفسی برای نفس کشیدن

دانلود رمان نفسی برای نفس کشیدن
در این مطلب از سایت ناول کافه ، رمان نفسی برای نفس کشیدن را از Daniall (کاربر انجمن ناول کافه) آماده کردیم.برای دانلود رمان نفسی برای نفس کشیدن در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

نام رمان : نفسی برای نفس کشیدن
نام نویسنده : Daniall (کاربر انجمن ناول کافه)
ویراستار : arya_smh
ژانر: اجتماعی ، عاشقانه
خلاصه رمان نفسی برای نفس کشیدن :
رمان درباره دختریه به اسم نفس، که توی 7 سالگی در اثر آتش سوزی مشکل تنفسی پیدا میکنه و بعد از 10 سال هنوز هم با کپسول هوا نفس میکشه. فکر کردن به گذشته و خاطرات آتش سوزی باعث بدتر شدنه حال نفس میشه ؛ با این حال خانواده اش دنبال راهی میگردن که اون رو از گذشته دور کنن، تا اینکه …
بخشی از پارت اول رمان نفسی برای نفس کشیدن :
با دردي که توي قفسه ي سينم پيچيد، از خواب پریدم؛ نفسم بالا نمیاومد. از روي تخت بلند شدم و ماسک اکسيژنم رو که به يه کپسول وصل بود، روی دهنم گذاشتم. با صدايي که از ته چاه مياومد مامانم رو صدا زدم.
-مامان؟
خبري نشد. آروم از اتاق زدم بيرون و دوباره صداش زدم.
-مامان؟
در اتاق با شدت باز شد و مامان از اتاق اومد بيرون.
-چيشده؟ خوبي؟
-آره مامان خوبم.
به کپسولم اشاره کردم و گفتم که ممکنه تموم بشه؛ مامان هم گفت به بابا ميگه تا برام کپسول جديد بياره.
رفتم توي سالن نشستم. همه جا تاريک بود. به ساعت نگاه کردم؛ 2 نصف شب بود. مامان بعد از اينکه مطمئن شد حالم خوبه رفت خوابيد؛ ولي قبلش پدرم رو بيدار کرد تا بره و کپسول جديد برام بياره. توي تاريکي غرق بودم. چشمام رو بستم. سرم رو به پشتيه مبل تکيه دادم و فکر کردم؛ به زندگيم. زندگي ای که 10 ساله تغيير کرده. هفت سالم بود که توي مدرسه اتصالي برق به وجود اومد و باعث آتيش سوزي شد. خيلي ها جونشون رو از دست دادن، ولي من جون سالم به در بردم. از اون روزي که توي بيمارستان بهوش اومدم تا به امروز با ماسک اکسيژن و کپسول زنده موندم.
بعد از يک ساعت پدرم اومد. کپسول جديد رو از طريق يه لوله با ماسک اکسيژنم وصل کرد و کپسول قديمي رو برد توي انباري.
رمان های پیشنهادی دیگر :
دانلود رمان نقاب ماه (جلد اول)





یه رمان بی سروته کاملا بچگانه وبی مفهوم،گدذرازاتفافات بدون کوچکترین توضیح،یه عشق آبکی بدون هیچ پایه واساسی،پیداشدن یه عاشق دلخسته به نام آرمان رادوبه همون سرعت محوشدنش،حضورپررنگ دایی نفس بعدیه اختلاف شدیدبدون هیچ توضیح وقطع رابطه،،عزیزم این رمان نوشتن نیست ،دختری که دکترگفته بزودی میمیره اصلا چطوری یه دفعه خوب شد.من نمیدونم دوستانی که لبه این شدت تعریف کردن چی این رمان توجهشونوجلب کرده
دقیقا موافقم!!!! به نظر میرسه یه بچه دبیرستانی در اوج بی حوصلگی نوشته
رمانی دوس داشتنی وعالی
خیلی زیبا بود
خوب بود
عالی عالی✋