دانلود رمان خاکستر یک احساس از پروانه قدیمی

دانلود رمان خاکستر یک احساس از پروانه قدیمی
در این مطلب از سایت ناول کافه ، رمان خاکستر یک احساس را آماده کردیم.برای دانلود رمان خاکستر یک احساس از پروانه قدیمی در ادامه مطلب همراه ما باشید.

رمان : خاکستر یک احساس
نویسنده : پروانه قدیمی
ژانر : عاشقانه ، اجتماعی
تعداد صفحات : 294
خلاصه رمان خاکستر یک احساس :
نیلوفر دختری نازدانه و مهربان ، بدون آنکه بداند …در پی رد کردن عشق پسرعمویش سناریوی یک فاجعه را می نویسد .
در پس این فاجعه کسی که قلب نیلوفر را به طپش میاندازد سر راهش قرار میگیرد . دقیقا در سالروز آن فاجعه ، فاجعه ای دیگر زندگی نیلوفر را نابود میکند .
از خانواده طرد میشود و به مادر بزرگ مادریش پناه میبرد .
پس از 5 سال باعث و بانی بدبختیش پیدایش میشود .. از او تقاضایی دارد که نیلوفر حاضر به انجامش نیست … در پی تلاش آن شخص برای راضی کردن نیلوفر گذشته مانند یک فیلم جلوی چشمانش رژه میرود …
بخشی از صفحه اول رمان خاکستر یک احساس :
فصل اول …
صدای کل کشیدنهای پی در پی در گوشش میپیچید . دود اسپند فضا را تارکرده بود .حالش از بوی دود اسپند بهم میخورد .تمام صداها در کاسه ی سرش اکو میشد . کسی متوجه ی او نبود.
کسی چه میدانست در دل بی قرارش چه میگذرد ؟
حس خفگی داشت . با شنیدن صدای “بله “دلش زیرروشد . حالت تهوع امانش را بریده بود .
صدای آرامی زیر گوشش پیچید :
– چه حسی داری؟…برو برای عشقی که داشتی بمیر …اگه بمیری روز شادیه منه .
بعد از ابن حرف قهقهه ای در فضا پیچید . در گوشش صدا اکو میشد . اشکش سرازیر شد . دستش را روی گوشش گذاشت تا صدایش را نشنود . تمام بدنش سر شده بود . توان حرکت دادن هیچ کدام از اعضای بدنش را نداشت .برای دلش زمزمه میکرد .
“من نمیمیرم …نمیمیرم… من عشق رو توی قلبم به آتیش میکشم … روی خاکسترش اسمت
رو مینویسم … خدایا تو اون بالا بالاها شاهدی یا نه ؟”..
آهی جگر سوز از سینه اش خارج شد . نفسش به شماره افتاده بود گویی صخره ای بزرگ روی
سینه اش افتاده بود . برای نفس کشیدن دستش را به سمت گلویش برد . صدایی در گوشش پیچید .
– داری میمیری … داری میری پیشش … سلام منو بهش برسون …
از ته دل جیغ کشید .
– نه .
با تکان شدیدی از خواب پرید . ضربان قلبش به شدت بالا بود . گیج و منگ به صورت مامان پری خیره شد . دست نرم و کوچک مامان پری روی صورتش نشست .
– الهی دورت بگردم بازم کابوس دیدی؟…به چی فکر میکنی که شبها آروم وقرار نداری ؟
دهانش خشک شده بود . تمام تنش خیس عرق بود . دست مامان پری را به دهانش نزدیک کرد و بوسید .
– قربونتون برم … ببخشید باز بیدارتون کردم ؟… باید شبا توی اتاق خودم بخوابم تا شما رو از خواب زابراه نکنم .
– الهی دورت بگردم … من که چیزیم نیست این تویی که داری میلرزی مادر جون .
با دیدن نگرانیش لبخندی روی لب نشاند .
– شاید برای اینه که شام زیاد خوردم … شما بخواب الان اروم میشم .
رمان های پیشنهادی دیگر :
دانلود رمان آسمان سیاه چشمانت از mahtabiii75
دانلود رمان آرام از سیمین شیردل




