دانلود رمان بخت سپید زمستان از مهناز صیدی

دانلود رمان بخت سپید زمستان از مهناز صیدی
در این پست از سایت ناول کافه ، رمان عاشقانه بخت سپید زمستان را آماده کردیم.برای دانلود رمان بخت سپید زمستان از مهناز صیدی در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

نام رمان : بخت سپید زمستان
نویسنده : مهناز صیدی
ژانر : رمان عاشقانه
تعداد صفحات : 546
خلاصه رمان بخت سپید زمستان از مهناز صیدی :
آیلین دختری که نامزدی به نام جمشید داره و در انگلیس علاوه بر اینکه تحصیل می کنه،در کارهای دفاع از حقوق ایرانیان در برابر نژادپرستان انگلیسی فعالیت داره.در پی اتفاقی با دکتر متین آشنا می شه و اون سعی می کنه در برابر سختی ها و اتفاقات ازش حمایت و حفاظت کنه.تا جایی که هر دو عاشق همدیگه می شن ولی عشقی مخفی و مسکوت.و از طرفی نزدیکترین دوست آیلین یعنی سودابه که شکست سختی در زندگیش خورده و شدیدا به همه مردها دید منفی و بدی داره هم به آیلین می گه که عاشق متینه.و آیلین به خاطر دوستش حاضر می شه از محبوب و معشوقش بگذره.و …
بخشی از صفحه اول رمان بخت سپید زمستان از مهناز صیدی :
سرش به شدت درد میکرد.نفس کشیدن نیز برایش مشکل شده بود.آن چنان فشاری به سر و چشمانش می آمد که
حتی نمیتوانست چشمانش را باز کند.استخوان صورتش به شدت درد میکرد.گیج بود .گویی میان زمین و آسمان
معلق است.نمیدانست چه بلایی سرش آمده است.به یاد نمی آورد که تا آن روز چنین دردی را تجربه کرده باشد
.ریشه تک تک موهایش درد میکرد .گویی با قلاب داشتند آن ها را از پوست سرش جدا میکردند.سینه اش به
سنگینی با هر نفس بالا و پایین میرفت و دردی بی امان گریبانش را گرفته بود.چشمانش را به روی هم فشار داد تا
بخوابد اما درد به او این اجازه را نمبداد.طاقت از دست داد و ناله ای کرد .باز کردن دهان وضعیتش را بدتر نمود
.نلاه ای که به گمانش تمام نیرویش را برای آن صرف کرده بود چون آهی در فضا معلق ماند .درذ تلاش برای رهایی
از آن درد صدای قدم هایی را شنید که سکوت اطرافش را شکست .بوی عطری خوش همراه با نزدیک شدن صدای
قدم ها به مشامش رسید .نمیدانست کجاست و چه کسی در کنارش است .میخواست فریاد بزند و کمک بخواهد اما
نتوانست دهان باز کند .از شدت ناتوانی اشکی از گوشه ی چشمش به پایین لغزید.حضور غریبه را در کنار خود و
لحظه ای بعد سنگسنی او را روی تختی که بر آن خوابیده بود حس کرد .خواست چشم باز کند باز هم نتوانست
.صورتش زق زق میکرد .دستی گرم و مهربان اشکش را پاک کرد و دست دیگر مچ دستش را گرفت .انگشت اشاره
اش از درد تیر کشید و او را با وجود درد فکش به نلاه ای دیگر واداشت .
دست بلافاصله عقب کشیده شد و صدایی گفت :”آخ آخ حواسم نبود ” .
صدای گرم یک مرد بود .انگشتان مرد با احتیاط داشت نبضش را میگرفت.صدا پرسید : “بیداری آیلین ؟ صدای من
را میشنوی ؟ ” .
به جای پاسخ قطره اشکی گوشه چشمش ظاهر شد.صدا با مهربانی پرسید : “درد داری ؟ ” .
میخواست فریاد بزند :گبله دارد فلجم میکند .به دادم برس … ”
اما تمام کلامش چیزی شبیه “آره” بود که غریبه توانست تشخیص بدهد .گفت : “میتوانی تحملش کنی ؟ ”
این بار دردمندانه گریست و گفت : “نه !”
_ باشه . فهمیدم .الان ساکتش میکنم .
رمان های پیشنهادی دیگر :
دانلود رمان راز یک سناریو از مریم موسیوند





سلام و عرض وقت بخیر
دوست عزیز بنده مهناز صیدی نویسنده رمان بخت سپید زمستان هستم. دوست کتاب دوست و فرهنگی من، توجه دارید صاحب این اثر اشخاص حقیقی و حقوقی هستند که برای تالیف و عرضه ان به بازار کتاب متحمل هزینه های مادی و معنوی بالایی شده اند؟ عرضه ان در حالیکه هیچ رضایتی از سوی اینجانب یا نشر شادان صادر نشده، منصفانه و اخلاقی است؟
لطف کنید فایل کتاب رو پاک کنید.
ممنون از همکاریتون
با سلام
فایل رمان پاک شد
ممنون از اطلاع رسانی