تبلیغات در ناول کافه کانال ستارگان رمان انجمن رمان
دانلود رمان : ناول کافه مرجع دانلود رمان های ایرانی و رمان های خارجی
انجمن رمان نویسی خرید تلویزیون از بانه
خانه » دانلود رمان اربابی » دانلود رمان در آغوش مهربانی از arameeshgh20
دانلود رمان در آغوش مهربانی از arameeshgh20

دانلود رمان در آغوش مهربانی از arameeshgh20

رمان در آغوش مهربانی به قلم arameeshgh20

در این مطلب از سایت ناول کافه، رمان در آغوش مهربانی اثر arameeshgh20 را برای معرفی و دانلود آماده کردیم. برای دانلود رمان اربابی و عاشقانه در آغوش مهربانی، در ادامه با سایت ناول کافه همراه شوید.

دانلود رمان در آغوش مهربانی از arameeshgh20

دانلود رمان در آغوش مهربانی از arameeshgh20

رمان: در آغوش مهربانی

نویسنده: arameshgh20

ژانر: عاشقانه، طنز

موضوع: اربابی

تعداد صفحات: ۷۱۴

 

خلاصه‌ای از رمان:

داستان در مورد دختری به نام روژانه که یه دختر شر و شیطون و در عین حال مهربونه… این دختر هیچوقت اجازه نمیده حقش پایمال بشه و اگه ببینه حق کسی رو دارن به زور میگیرن از اون طرف هم دفاع میکنه… داستان از اونجا شروع میشه که پدر و مادر روژان فوت کردن و وکیل خونوادگی که دوست صمیمیه پدر روژان بود میاد در مورد رازی صحبت میکنه… پایان خوش

 

نگاهی به رمان:

عصبیم، واقعا عصبیم مگه ممکنه. خدایا مگه می شه. دلم می خواد سرم رو بکوبم به دیوار، چه طور دختره راضی شده، نکنه تا حالا عقدش هم کرده باشن؛ چرا خبرم نکرده. داره اشکم در میاد. دلم می خواد الان رزا کنارم بود و تا می تونستم سرش داد می زدم. همین جور که دارم با سرعت ماشین رو می رونم برمی گردم به چند ماه پیش، چه زندگی شادی داشتیم چه قدر خوشبخت بودیم. ای کاش پدر و مادرم به اون مسافرت لعنتی نمی رفتند. همه ی ماجرا از سه ماه پیش شروع شد که پدر و مادرم تصمیم گرفتن دو تایی به شمال برن تا آب و هوایی عوض کنند، اما موقع برگشت به خاطر لغزندگی جاده پدرم کنترل ماشین رو از دست داد و ماشین به ته دره سقوط کرد و ماشین منفجر شد. هیچی ازشون باقی نموند، هیچی… چه قدر داغون بودم، اما رزا از منم داغون تر بود. رزا؛ تنها خواهر من، تنها دوست من، تنها مونس من از من هم داغون تر بود. من مامان و بابا رو خیلی دوست داشتم ولی رزا دیوونه ی اونا بود. رزا مامان و بابا رو می پرستید، خیلی بهشون وابسته بود. با این که خودم نیاز به یک تکیه گاه داشتم با این که از رزا دو سال کوچکتر بودم ولی تو اون لحظه ها همه ی سعیم رو می کردم که خونسرد باشم. یه پام تو بیمارستان بود، یه پام پزشک قانونی. خواهرم همین که موضوع رو شنید حالش بد شد. سعی کردم مثل همیشه مقاوم باشم، سعی کردم برای خواهرم تکیه گاه باشم. من و رزا تو این دنیا هیچ قوم و خویشی نداریم فقط یه عمو داریم که اون هم آلمانه، با زن و بچه اش همون جا زندگی می کنه. سالی یه بار میاد ایران، هر چند که اون هم برای دیدن ما نیست برای تفریح و خوشی خودشه. وقتی خبر مرگ پدر و مادرمون رو به عمو دادم فقط یه خرده منو دلداری داد و کار زیاد رو بهونه کرد. حتی حاضر نشد یه سر ایران بیاد. همه ی کارهای تشییع جنازه رو من و عمو کیوان که دوست صمیمی بابام بود انجام دادیم. عمو کیوان نه تنها دوست صمیمی بابا بلکه وکیل خانوادگیمون هم بود. همیشه عمو صداش می زنم، از عموی واقعی هم بیشتر دوستش دارم. تو اون شرایط سخت که خواهرم غمگین و افسرده بود یکی باید اوضاع رو درست می کرد. تصمیم گرفتم برم پیش یه روانشناس، وقتی همه ی موضوع رو به روانشناس گفتم بهم دلداری داد و گفت:

– یه بار خواهرت رو بیار پیشم تا باهاش صحبت کنم.

نمی خواستم خواهرم افسرده بمونه باید همه ی سعیم رو می کردم که تنها یادگار پدر و مادرم رو حفظ کنم. خودم رفتم شرکت و همه ی کارا رو سر و سامان دادم. خیلی سخت بود خیلی… ولی می دونستم باید ادامه بدم. به پیشنهاد خانم صولتی که همون خانم روانشناس بود خونمون رو فروختم و یه آپارتمان نقلی خریدم تا روحیه ی رزا عوض بشه. هر چند خیلی سخت بود گذشتن از همه ی اون خاطره ها ولی نمی خواستم تو خونه ای باشم که جای جای اون منو یاد پدر و مادرم می انداخت. می دونستم حق با خانم صولتیه.

خانم صولتی می گفت:

– باید به خواهرم فکر کنم.

درستش هم همین بود پدر و مادرم رفته بودن ولی خواهرم بود و بهم احتیاج داشت. رزا مخالف فروختن خونه بود ولی من مثل همیشه رو حرفم موندم و کارایی رو که می خواستم انجام دادم اونم در آخر کوتاه اومد. همه چی داشت خوب پیش می رفت، رزا تقریبا داشت با موضوع کنار می اومد. با صحبت های خانم صولتی رزا تو شرکت مشغول به کار شده بود که اون اتفاق لعنتی افتاد.

زیر لب زمزمه می کنم:

– آخه چرا؟ خدایا آخه چرا؟

به آدرس نگاه می کنم. آدرس خیلی پرته، پیدا کردن آدرس خیلی سخته. از چند نفر می پرسم. راه رو بهم نشون می دن. زیر لب زمزمه می کنم:

– خدایا کمک کن به موقع برسم. خدایا خودت کمکم کن.

همین طور که دارم ماشین رو می رونم باز برمی گردم به گذشته، به اون روزی که عمو کیوان اومد خونمون. ای کاش هیچی نمی گفت، ای کاش اصرار نمی کردم که همون لحظه بگه، وقتی گفت:

– فردا بیا دفتر باهات کار دارم.

من مثل همیشه عجله به خرج دادم. هنوز صدای نگران خودم تو گوشمه.

– چی شده عمو؟

عمو کیوان:

– چیزی نشده دخترم فقط باید یه چیزهایی رو در مورد گذشته بهت بگم، در مورد رزا.

 

به شما پیشنهاد میشود:

دانلود رمان تاج اثر کوثر جباری

دانلود رمان ایستگاه آخر اثر نیم تاج ایزدپناه

دانلود رمان آسمانم هرگز نارنجی نخواهد شد از سارا معینی

دانلود رمان شب سرد از راضیه درویش زاده

3.8/5 - (181 امتیاز)
برای این مطلب ( دانلود رمان در آغوش مهربانی از arameeshgh20 ) امتیاز خودت را با ستاره های بالا ثبت کن
باکس دانلود
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

راهنما

  • نظرات خود را تنها در مورد این رمان در بخش کامنت ها بیان کنید.
  • از ارسال مطالب تبلیغاتی و توهین آمیز خودداری کنید که تایید نخواهند شد .
  • اگر سوالی داشتید از بخش تماس با ما اقدام به ارتباط با مدیریت کنید.
  • رمان ها در سه فرمت (APK،EPUB،PDF) برای دانلود قرار میگیرند.
  • کاربران باتوجه به سیستم عامل گوشی می توانند رمان ها را دانلود کنند.

درباره SPRING :

فارغ التحصیل کارشناسی ادبیات انگلیسی

تاکنون 7 نظر ثبت شده است.

  1. سلام لطفاً اعلام کنین که چه زمانی جلد دوم انتشار میشه ممنون

  2. قشنگ بود. 🙂

  3. خیلی بی مزه شده بود اخراش.. بچه بازی بود داستان.. دوست نداشتم

  4. اگه میشه زود تر جلد دوم و بزارین ممنون میشم

  5. سلام خسته نباشید میخواستم بدونم کی میاد جلد دومش

  6. خیلی خیلی رمان قشنگی بود بی صبرانه منتظر جلد دومش هستم واقعا ارزش خوندن داره


تمامی حقوق این سایت متعلق به ناول کافه می باشد و هرگونه کپی از مطالب و تصاویر شرعا حرام بوده و پیگرد قانونی دارد.