دانلود رمان باغ سیب از افسون امینیان

دانلود رمان باغ سیب از افسون امینیان
در این پست از سایت ، رمان عاشقانه باغ سیب از افسون امینیان را آماده دانلود گذاشتیم.برای دانلود رمان باغ سیب از افسون امینیان در ادامه این پست با ما همراه باشید.

نام رمان : باغ سیب
نویسنده : افسون امینیان
ژانر : رمان عاشقانه ، رمان اجتماعی
تعداد صفحات : 425
خلاصه رمان باغ سیب از افسون امینیان :
روایتگر دختری هست به نام گیسو که علاقه ی وافری به نوشتن رمان داره و در سر آرزوی نویسنده شدن …
با نوشتن اولین رمان بلندش داستان زندگی خودش به گونه ای دیگر رقم می خوره و در گردش چرخ و فلک روزگار عشقی ناب رو تجربه میکنه …
رمان موضوعی اجتماعی داره ، البته عاشقونه ای آروم با پایانی خوب
بخشی از صفحه اول رمان باغ سیب از افسون امینیان :
فصل اول ” زندگی همه ی آدمها از زمانی آغاز می شود که بند نافشون بریده و اولین نفس زندگی در ریه های نارسشون جریان پیدا می کند … همان لحظه که به اذن خدا روح درکالبد بدن جان میگیرد و پا به این دنیا رنگارنگ میگذارد تا تلخی ها را کنار شادی ها تجربه کند و عشق را کنار ناکامی هایش ….!
تا در کش قوس روزگار در بوته ی آزمایش زیر سنگ اسیاب زندگی ، صبرو تحمل آنها محک زده شود تا در درگاه الهی ، خالص ها و دانه درشت ها درسبد غربال گری باقی بمانند و نا خالص ها راهی ناکجا آباد شوند …. مثال آدمها حکایت الماسی است ، که تازه از معدن استخراج شده ….
الماسی که دل به سختی روزگار بدهد صیقل پیدا می کند و عاقبت روزی قیمتی ، چشم نواز وخوش تراش میشود. نگاهی گذرا به چند سطری که نوشته بود انداخت ، قواره ی جمله ها برازنده ی هم بودند …. هربار که صفحه ی کاغذ را مقابلش می گذاشت میان سفیدی آن و اعجاز کلمات گم میشد و نمی دانست چه سحری در واژه ها نهفته که او را به پرواز خیال وا می داشت ….! با نوک مداد تِپ تِپ ضربه ای کوتاه به صفحه ی کاغذ زد…
این مقدمه دلخواهش بود ، ولی باید به سراغ سوژه ی رمان می رفت قسمتی که حرف اول را می زد و رمان باید برپایه آن شروع می شد، نقطه ای که می توانست خواننده را افسون و محسور خود کند ، یا برای همیشه از دست بدهد … کلافه از افکار درهم و برهم که هرکدام ساز خودشان را میزدند روی شکم دراز کشید و بالش را زیر آرنج هایش جا به جا کرد و درحالی که پاهایش را درهوا تاب میداد ، انتهای مداد را داخل دهانش رو برد و به تلی از کاغذ های مچاله شده کنار دستش خیره شد… خب باید برای نوشتن ازجایی شروع می کرد ، لپ هایش از شدت استیصال پرو خالی شد… می توانست به سراغ یک موضوع عشقی پرسوزو گدازبرود با یک پایان خوش و رمانتیک…!
مثلا دختر فقیرو پسری پولدار واز قصه ی وصل آنها بنویسد …به قهرمان مرد رمانش یک تیپ دختر کش بدهد ، با یک ماشین چند صد میلیونی و یک عمارت دوبلکس در بالای شهر ، با کلی خدم و حشم که دل در گروی دخترفقیر و زیبا روی قصه دارد …
رمان های پیشنهادی دیگر :
دانلود رمان هیچوقت دیر نیست از مهسا زهیری
دانلود رمان کبوتر از افسون امینیان




